تبليغاتX
دخترانه
برای همه شما دوستای خوب و با وفا...
محرم
+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 0:11  توسط یه دوست | 

در محرم سینه ها غرق ملالی دیگر است


جاری از چل چشمه دلها زلالی دیگر است

با حلولش برنخیزد جز فغان از عاشقان


طاق ابروی محرم را هلالی دیگر است

بس که لحظه لحظه هایش سرخ و عاشورایی است


سیر شیون کردنش امر محالی دیگر است

لحظه ای با لحظه هایش اشک حرمان ریختن


نیست ناممکن ولی محتاج حالی دیگر است

ماتمش اطفال را سازد چو زالان سوگوار


در غمش هر شیرخواری شیر زالی دیگر است

چند روزی با علم نی اسبها را هی کنند


کودکان را در محرم قیل و قالی دیگر است

هیچ کس چون ما نگیرد ماتم این ماه را


با محرم شیعیان را اتصالی دیگر است

تشنه یک سینه ی سیرم، مرا بسمل کنید


بال بال مرغ بسمل، بال بالی دیگر است

عزتی گرهست جز" هیهات منَ الذِله" نیست


درس عشق آموختن کسب کمالی دیگر است

هرچه داریم از حسین(ع) و عشق او داریم ما


هرچه داریم از ابولفضل(ع)
 با وفا داریم ما

 

هرچه داریم از شیر زن کربلا داریم ما

 

پس بیاید جان و دل را عاشورایی کنیم

 

در عزای عزیز زهرا(س) سوگواری کنیم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 بهمن1386ساعت 0:8  توسط یه دوست | 
 

از فراز این آسمان بنگر خاک سرخ کربلا را....

 

آنجا عزیزی آرمیده

 

سلام بر حسین کسی که هستی و جان خود را فدا کرد

 

سلام بر آن محاسن به خون خضاب شده

 

سلام برآن بدن برهنه شده

 

سلام برکسی که فرشتگان آسمان بر او گریستند

 

سلام بر آن پیشانی که بر خاک کربلا بوسه زد

 

سلام بر آن گونه ی خاک آلود شده

 

سلام بر کسی که خدا شفا را در خاک او قرار داد

 

سلام بر او که غریب و بی کس است

 

سلام بر کسی که پدرش علی مرتضی بود

 

 سلام بر کسی که مادرش فاطمه اطهر بود

 

سلام بر کسی که جدش رسول خدا بود

 

سلام بر کسی که او را تشنه لب شهید کردند

 

سلام بر حسین

 

سلام بر یاران حسین

 

سلام بر دوستداران حسین

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 بهمن1386ساعت 23:58  توسط یه دوست | 
ایام محرم رو به همه عاشقان ابا عبدالله تسلیت عرض می کنم...



کربلا یعنی که خون آب وضو با خدا بی واسطه در گفتگو



کربلا یعنی همیشه مکتبی توحسینی و خواهر تو زینبی



کربلا یعنی سراپا جان شدن در منای عاشقی قربان شدن



کربلا یعنی سرو جان باختن پل به معراج شرافت ساختن

 

کربلا یعنی که عاشورای خون موسم انا الیه راجعون

 

کربلا یعنی دل احمر شدن روی دست باغبان پر پر شدن



کربلا یعنی هم آغوش اجل تلخی مرگش نکوتر از عسل


کربلا یعنی بهار تشنگی شعله بر دل از شرار تشنگی



کربلا یعنی چو گل افروختن پیش آب از تشنه کامی سوختن



کربلا یعنی که در دریای آب تشنه اما آب کردن را جواب



کربلا یعنی فغان و زمزمه ...



خنجر و حنجر نگاه فاطمه...



 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 بهمن1386ساعت 23:18  توسط یه دوست | 
محرم آمد . ماه حسین و اکبر و عباس . بوی علقمه و عطر یاس . بوی خون و رگ

بریده و اشک .

صدای واعطشاه و شکر و صبر . ماه ندای هل من ناصر .. ماه زینب ستم سوز و

شش ماهه رباب

الحوائج . ماه تفکیک صف مردان از نامردان . ماه تمیز حق و باطل در گذرگاه زمان و

برای همیشه

تاریخ . ماه بوی سیب . ماه عزاداری آل الله . ماه سیاه پوشی بهترین خلق خدا ....

این مناسبت غمبار را به شما بهترین پیروان اهل بیت علیهم السلام تسلیت

می گویم . از امروز تا عصر روز واقعه به احترام ارباب بی کفن جز از حسین و آلش

نخواهم گفت و نخواهم نوشت . بود که قبولش

کند بلال محمد (ص) .

التماس دعا ...

+ نوشته شده در  شنبه 22 دی1386ساعت 0:18  توسط یه دوست | 

شیعیان در بزرگداشت شهدای کربلا، هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از بزرگان این نهضت جاویدان می دانند.
روز اول محرم : مسلم ابن عقيل عليه السلام

روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( وروديه )

روز سوم محرم : حضرت رقيه عليها السلام

روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب عليهم السلام - طفلان زينب عليهما السلام

روز پنجم محرم : اصحاب  و عبدالله ابن الحسن عليهم السلام

روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن عليه السلام

روز هفتم محرم : روضه عطش و علي اصغر عليه السلام

روز هشتم محرم : حضرت علي اکبر عليه السلام

روز نهم محرم : روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام

روز دهم محرم : روز عاشورا - حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام - حضرت زينب عليها السلام و شام غريبان

روز يازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا

روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه...

+ نوشته شده در  شنبه 22 دی1386ساعت 0:15  توسط یه دوست | 
یا حسین...یا حسین...
+ نوشته شده در  شنبه 22 دی1386ساعت 0:9  توسط یه دوست | 
محرم آمد...السلام علیک یا اباعبدالله...

السلام علیک یابن رسول الله...

السلام علیک یابن امیرالمومنین وابن سیدالوصیین...

+ نوشته شده در  جمعه 21 دی1386ساعت 23:58  توسط یه دوست | 
معصومیت ممول - شجاعت چوبین - مهربانی بنر - امید هاچ - پشتکار پرین - زیبایی دختر مهربون - ارزوهای نل - فداکاریه پدر ژپتو - اینها چی شدند ؟ این موجودات الان کجا هستند ؟

بخونی تا اخر خودت می فهمی

یادته تو دانشگاه مسابقه کارتون می دادیم !!
ای یادش بخیر معمولا برنده می شدم .
راستی ببینم یادت هست دوست دختر سنجاب بنر کی بود ؟
یا اسم دختره تو گالیور چی بود ؟
اسم دختری که چوبین تو خونشون زندگی می کرد چی بود ؟
کارتون اقای سکسکه یادته ؟
اسم سگ حنا چی بود ؟
اسم سگ پرین چی بود ؟ اسم خرش چی بود ؟ اسم پدر بزرگ پرین چی بود ؟
اسم اون کسی که تو گالیور همیشه می گفت من مخالفم چی بود ؟
وای وای عشق من کارتون ممول !!
memol - دختر مهربون
جهانگرد یادت هست ؟ بلفی و لیلیبیت ؟
راستی اسم اون سنجاب بلفی که پرواز می کرد یادته ؟
اسم پسر شهردار تو کاتون لیلی پوت یادت هست ؟
وای دهکده حیوانات رو بگو
..... زنان کوچک - بچه های کوه الپ - گربه سگ - یادمه عشق تو پلنگ صورتی بود - هایدی - جزیره گنج - کنا....

یادش بخیر
تا صبح می تونم بازم ازت سوال بپرسم مطمعنم بازم اول می شم
... اما ما دیگه بزرگ شدیم ؟؟؟؟؟؟
بین خودمون بمونه ولی من باز هم کارتون می بینم
اما الان چیزایی رو که اونوقت می دیدیم و می فهمیدم دیگه نمی فهمم
راستی از قهرمان های دوره بچگیمون خبر داری؟

اقای سکسکه رفته خودشو عمل کرده دیگه سکسکه نمی کنه -
تو یه اداره کارمنده - ماهی 200 هزار تومن حقوق میگیره 3 تا بچه هم داره
چوبین بعد از این که برونکا رو شکست داد برگشت به سیاره خودشون!
الان اونجا ریسس یه اداره هستش . کلی بخاطره مبارزاتش تحویلش می گیرند
اما اون روز تو یه روزنامه خوندم که ممکنه به خاطر اختلاس محاکمه بشه

گالیور یه شرکت مسافرتی راه انداخته - الان مردم رو با تور میبره به لیلیپوت - .
فلرتیشیا یادت هست ؟ اره همون دختر کوچولو -
عاشق گالیور شد اما چون ازمایش ژنتیکشون مثبت نبود خودشو کشت.

پرین رفت پدر بزرگ رو پیدا کرد الان همه کاره کارخونه ریسندگی هستش
پدر بزرگش رو که پیر شده بود برده گذاشته تو خونه سالمندان

ممول با جهانگرد ازدواج کرد تو یکی از سفر هاشون که با هم رفته بودن جهانگرد رو یه گربه خورد
ممول هم دیگه دیده نشده بعضی ها می گن معتاد شده - اخرین بار وقتی داشته کراک می خریده دیده شده

دختر مهربون با اوسکار قرار بود ازدواج کنند اما به خاطر حسودی خواهر اسکار ، این اتفاق نیفتاد . پدرش ورشکسته شد و فرار کرد . یکی از دختر های خیابونی معروف تهران شده بوده . اما چون یه بار موقع سوار شدن به یک زانتیا گرفتندش . الان تو خونه ریحانه زندگی می کنه .

پدرژپتو برا اینکه خرج دانشگاه ازاد پینیگیو رو بده مجبور شد یکی از کلیه هاشو بفروشه . اون یکی کلیه اش هم الان از کار افتاده . الان باید بره دیالیز . پی نیگیو برای جور کردن خرج پیوند کلیه مجبور شد دانشگاه رو ول کنه و الان تو پیک موتوری کار می کنه .

اونقدر شیچورچی و دوستاش برای پسر شجاع و خانوم کوچولو و خرس مهربون حرف در اوردن . تا اینکه پسر شجاع تو یه دعوای ناموسی خرس مهربون رو با چاقو زد . الان تو زندانه و منتظره تا 18 ساله بشه و حکم قصاصو اجرا کنند .

بچه های الپ که یادت هست ؟؟
انت و لوسین با هم ازدواج کردند . ولی همیشه تو خونه با هم دعوا دارند . چند بار کارشون به دادگاه کشیده .
لوسین یه گاوداری بزرگ داره . انت هم ارایشگاه باز کرده . هنوز بچه دار نشدند . مادر لوسین سر این موضوع کلی انت رو اذیت می کنه . انت می خواد بره پیش همون دکتری که پای دنی رو عمل کرد . اما لوسین چون کمی غیرتی هست و چون اون دکتر مرد هست به انت اجازه نمی ده .

پلنگ صورتی یه بار داشت از دست گارگاه دودو فرار می کرد که تو تصادف کشته شد و کاگاه دودو چون یک پیانو افتاد رو سرش قطع نخاع شده .

عکس هادی و هدی دیروز تو روز نامه بود .. الان سر شاخه اصلی گلد گو.ئست هستند . هرچه قدر پدر بزرگ نصحتشون کرد گوش نکردند . هنوز هم مثل اون وقتا عروسکند و با چند تا نخ که بهشون اویزونه دارند زندگی می کنند . زیر شاخه هادی . عاشق هدی شده و به خاطر همین کار به دادگاه کشیده شده فعلا .

کنا اهالی جزیره کنج رو پیچوند و با مدلاک هم دست شد . کل طلا ها رو دزدیدند . الان پلیس بین الملل دنبالشونه

ساعت شلمان خواب موند و زنگ نزد . برا همین چون 2 هفته از خواب بیدار نشد در اثر گرسنگی مرد

پت و مت رفتند مدرسه تیز هوشان و با رتبه خوب تو دانشگاه قبول شدند .. پت یه دوم خردادی شد . اما مت یه محافظه کار شد تو قضیه 18 تیر مت زیر اب پت رو زد و اون از دانشگاه اخراج شد . پت رفت سربازی . از شانسش افتاد تو راهنمایی و رانندگی . با پول جریمه ها یه 206 خرید و الان شب و روزش تا پارتی های انچنانی میگذره
و اما مت !! با سابقه درخشانش تو 18 تیر و نشون دادن توانا یی های خودش بعد از فارغ التحصیلی برای سربازی امریه گرفت تو حراست دانشگاه . بعد از مدتی به کار های تجاری علاقمند شد . با توجه به اشنا هایی که داشت کلی وام گرفت . کلی شرکت صوری تاسیس کرد

نل و پدر بزرگش اخرش فهمیدند پارادایز همون بهشته و برای رفتن به اونجا برای رفتن و دیدن دنیایی بدون بدی باید بمیرند برای همین هردو با هم خودکشی کردند .

هاچ بالاخره مادرشو پیدا کرد و با کمک مادرش یک خشک شویی باز کردند .

صند باد و علی بابا چون پاسپورت نداشتند نمی تونستند سفر کنند . بعد از کلی دوندگی یه اشنا پیدا کردند تا گذر نامه بگیرند . اما چون کارت پایان خدمت علی بابا جعلی بود دستگیر شدند و الان تو زندان اوین هستند .

آره می بینی ؟؟؟ قهرمانها هم همشون ادمهای معمولی شدند ! ما بزرگ شدیم . و قهرمانهامون تبدیل به موجودات واقعی شدند ؟! 


آدم وقتی بزرگ می شه که واقعیت ها رو می بینه و یا دست از تخیل و آرزوهاش بر می داره...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 دی1386ساعت 23:22  توسط یه دوست | 
gol4 uسلام به همه دوستای خوب و با وفا...

بعد از یه مدت طولانی اومدم آپ کنم

گفتم بذار اول یه گل

خوشگل به همتون تقدیم کنم...

دوستون دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 دی1386ساعت 22:40  توسط یه دوست | 
گاو ما ما می کرد
گوسفند بع بع می کرد
سگ واق واق می کرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی
شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.
موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد .کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد.پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد.پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود.او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند.پتروس در حال چت کردن غرق شد.
برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود .ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت .ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد .ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد .کبری و مسافران قطار مردند.
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و کور بود .الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد
او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیکر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.
+ نوشته شده در  شنبه 1 دی1386ساعت 23:20  توسط یه دوست | 
 امیدوارم امروز جمعه به                                                            for U

 همتون حسابی خوش بگذره.

جای مارو هم خالی کنید...

 

+ نوشته شده در  جمعه 23 آذر1386ساعت 12:39  توسط یه دوست | 
گل برای گل
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 18 آذر1386ساعت 22:6  توسط یه دوست | 
+ نوشته شده در  یکشنبه 18 آذر1386ساعت 21:4  توسط یه دوست | 
امشب آپم مخصوص عاطفه خانم گلمه...

 

سلام عزیزم.کجایی؟ کم پیدا شدی و...دیگه

 

سراغی نمی گیری؟اینطور هم که معلومه چند وقتیه به

 

 وبلاگه حقیرانه ما سری نزدی.البته حق هم داری

 

 دیگه دوران دانشجویی و دانشگاه و..... دعا کن هرچه

 

زودتر بهمن بشه تا ما هم به این سرزمین رویایی!!!!!!!!! قدم

بگذاریم...

دوستت دارم خیلی زیاد...به چشماتم خیلی میاد

.

.

و همچنین برای خواهر گل و ناز و تک و عزیزتر از جانم...

 

امیدوارم ماههای اول نامزدیتون حسابی بهتون خوش بگذره و هر دو

 

 تاتون در کنکور ارشد رتبه اول بشید...البته امیدوارم سر رتبه اول

 

 مدام به هم تعارف نکنید!!!!!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 آذر1386ساعت 21:0  توسط یه دوست | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 آذر1386ساعت 22:40  توسط یه دوست | 

*حرفای قشنگ:

 

آنچه زیبا و چشمگیر است همیشه خوب نیست،اما آنچه خوب است همیشه زیباست...

 

 

 

ما همیشه لحظه ها را می گذراندیم تا به خوشبختی برسیم،غافل از اینکه خوشبختی همان لحظه هایی بود که می گذراندیم...

 

 

 

آدمها مثه دریا هستند،هرچه عمیق تر باشند آرامترند...

 

 

 

دقایقی ز زمانه درپیش است                           که ارزشش زتمام گذشته ها بیش است

 

 

 

هرکس که گفت بهر تو مردم دروغ گفت               من راست گفته ام که برای تو زنده ام

 

 

 

اگر سنگ بر سر راه آب رود نبود،صدایی از آن شنیده نمی شد...

 

 

دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت            یک موی ندانست ولی موی شکافت

اندر دل من هزار خورشید بتافت               لیکن به کمال ذره ای راه نیافت...

 

 

خیلی وقتا بزرگترین کهکشانها جلوی تلسکوپ، فقط یه نقطۀ کم نور دیده میشوند...

 

 

 

بگذارید و بگذرید،ببینید و دل مبندید،چشم بیاندازید و دل مبازید،که دیریا زود باید گذاشت و گذشت...

 

 

پرانتز باز، مینویسم پرنده، و پرانتز را نمی بندم تا پرنده آزاد باشد...

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 آذر1386ساعت 14:19  توسط یه دوست | 

 

سنگی که طاقت ضربه های تیشه را نداشته باشد تندیسی زیبا نخواهد شد،از زخم تیشه خسته نشو که وجودت شایستۀ تندیس است...

 

دل آدمها به اندازۀ حرفاشون بزرگ نیست، اما حرفی که از ته دل باشه، میتونه آدم بزرگی بسازه...

 

آدم نمیتونه یاد بگیره که دلش نشکنه،اما میتونه یاد بگیره که با تکه های شکسته اش،دسته اونیو که دلشو شکسته، نبره...

 

نبردهای زندگی همیشه به نفع قویترینها و سریعترین ها پایان نمی پذیرد،دیر یا زود برد با کسی است که  بردن را باور دارد...

 

لذت داشتن یه دوست خوب توی یه دنیای بد، مثه خوردن یه فنجون قهوۀ گرم زیر برفه.درسته که هوا رو گرم نمیکنه ولی تورو دلگرم میکنه...

 

گاهی انقدر غرق آرزو هستی که فراموش میکنی خود آرزوی کسی هستی...

 

شکسپیر میگه:اون وقتی که فکر میکنی هیچ کسی نیست که حرف دلتو بفهمه، کسی هست که برای دیدنت روزشماری میکنه...

 

کوچکترین محبتی که صادقانه باشد،از ضعیف ترین حافظه ها نیز پاک نمی شود...

 

نوته میگه:شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی،اما حال که به آن دعوت شده ای تا میتوانی زیبا برقص...

 

"آنگاه که دوست داری همواره کسی به یادت باشد به یاد من باش که من همیشه به یاد توام."

از طرف بهترین دوست شما:خداوند،سورۀ بقره،آیۀ 152

 

+ نوشته شده در  جمعه 9 آذر1386ساعت 16:10  توسط یه دوست | 

*هدیه ای برای پدر:

سالها پیش مرد فقیری همراه همسر و دختر3ساله اش زندگی می کرد.شب کریسمس نزدیک بود و دخترک در فکر تهیۀ هدیه ای برای پدرش بود.یکروز پدر با درخت کریسمس کوچکی به خانه آمد.دخترک بادیدن درخت خوشحال شد اما باید دست به کار میشد،دیگر برای تهیۀ هدیه خیلی دیر شده بود.او کاغذ کا دو طلایی رنگی برداشت تا جعبه ای درست کند.پدر با دیدن تکه های کاغذ بسیار عصبانی شد واو رابه خاطر هدر دادن کاغذ کادو تنبیه کرد.صبح روز بعد دخترک هدیهای برای پدرش آورد.جعبه ای بود که با همان کاغذ کادو درست شده بود.مرد از رفتار تند دیروز خود،خجالت کشید.جعبه راباز کرد،اما جعبه خالی بود.دوباره عصبانی شد ودر حالی که فریاد میزد گفت:نمی دانی نباید جعبۀ خالی به کسی هدیه بدهی؟

دخترک درحالی که اشک می ریخت با نگاهی غمگین رو به پدرش گفت:پدر جان این جعبه اصلا خالی نیست من آنرا پر از بوسه کرده ام.همۀ آنها برای توست.

پدر بیصدا در هم شکست.درحالیکه چشمانش پر از اشک بود دختر کوچکش را در آغوش گرفت و به آرامی گریست...

مدتی بعد دخترک در یک تصادف  کشته شد.از آن به بعد هر وقت پدر دلتنگ دخترکش میشد،یک بوسۀخیالی از جعبه بیرون آورده و عشق و احساس لطیف ذخترکش را به یاد می آورد......

در حقیقت به هر کدام از ما به عنوان انسان،جعبه ای طلایی داده شده که پر از بوسه ها و غشق های بی قید و شرط است.از خداوند،اعضای خانواده،دوستانمان و...

این بهترین ثروتی است که وجود دارد و کسی نمی تواند با ارزش تراز آنرا داشته باشد.

+ نوشته شده در  جمعه 9 آذر1386ساعت 16:7  توسط یه دوست | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 16:1  توسط یه دوست | 

*دارچین بخورید،دیابت نگیرید:

محققان اعلام کردند مصرف یک قاشق چایخوری دارچین میتواند از دیابت نوع دوم(غیر وابسته به انسولین) جلوگیری کند.دارچین همانند انسولین عمل می کند و یک ماده ی بیو اکتیو است.دیابت نوع دوم سبب میشود سلولها توانایی خود رادر پاسخ به انسولین از دست بدهند.

 

 *استحکام استخوان با نارنگی:

فسفرو کلسیم موجود در نارنگی موجب تقویت و استحکام نارنگی می شود.ضمن اینکه ویتامینهای موجود در آن خون را تصفیه میکند.مصرف این میوه ی ارزشمند برای تمام افراد به ویژه کودکان و خانم های باردار توصیه میشود.شما هم فعلاً تا نارنگی زیاد است بخورید.

 

*سویا و کاهش چربی خون:

با استفاده ز سویا میتوانید فشار خون و همچنین بیماریهای قلبی و عروقی را کاهش دهید.به خصوص در مردان جوان این روند مؤثرتراست.از این رو سعی کنید سویا را در برنامۀ غذایی خود قرار دهید و حداقل یک روز در هفته سویا میل کنید.سویا را به شکل قیمه ،مایع ماکارونی،یا انواع کوکوها میتوانید تهیه کنید.  سلامت باشید...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 14:46  توسط یه دوست | 

*ارزش:

روزی مرد میانسالی که کنار استخر ایستاده بود،زندگی خود رابه خطر انذاخت تا جوانی راکه درآب افتاده بود و دست و پا میزد ،نجات دهد...

جوان هنگامی که حالش جاآمد،نفس عمیقی کشیدو گفت: " دستتون درد نکنه که زندگیمو نجات دادید."  مرد نگاهی به چشمهای او انداخت و گفت: " قابلی نداره جوون! فقط توی زندگی ثابت کن که زند گیت ارزش نجات یافتن داشت..."

 

*همدرد:

صاحب یک مغازۀ فروش حیوانات خانگی،روی شیشۀ مغازه اش زده بود:" سگ توله برای فروش "

روزی پسرکی ریز نقش و ضعیفی به مغازه رفت و پرسید:" قیمت سگ توله ها چنده؟ "  فروشنده جواب داد: از 30$ تا50$

پسرک پولهایش را شمرد و گفت: من فقط 3 دلار و37 سنت دارم.میشه فقط یه نگاه بهشون بندازم؟

صاحب مغازه لبخندی زد وسوتش را به صدا در آورد و ناگهان توله سگ کوچولویی که پایش می لنگید،ازلانه اش بیرون آمد.

پسرک پرسید:" چه بلایی سر این توله سگ  اومده؟ "  مرد گفت:" پاش نقص مادر زادی داره.تا آخر عمرش لنگ میمونه."  پسرک هیجان زده گفت که همینو میخواد.فروشنده گفت:" اگه اینو میخوای،نمیخواد پول بدی.مال خودت."

پسرک عصبانی شد و با حالتی تهدید آمیز گفت:نمیخواد اینو مجانی بهم بدید.این حیوونکی هم درست به اندازۀ بقیۀ سگها ارزش داره ومن پولشو کامل میدم.فعلاً هم این پولو بردارین بقیه اش روهم هر وقت پول تو جیبی مو گرفتم میارم. "  

صاحب مغازه گفت:" نمی خواد اینو بخری.اون نمی تونه دنبالت بدوه،بپره،بازی کنه. "

پسرک جلو اومد و پاچۀ شلوارشو بالا زد و پای چپشو که با یه میلۀ فلزی بزرگ محافظت میشد،به مرد نشان داد و گفت:خود منم نمی تونم بدوم و بازی کنم.این سگ کوچولو هم به کسی احتیاج داره که دردش رو بفهمه.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 آذر1386ساعت 14:38  توسط یه دوست | 

 *فست فود یعنی کوتاهی عمر:

محققان هشدار دادند که استفاده از غذاهایفست فود باعث گسترش چاقی و کوتاهی عمر میشود.چاقیهم یعنی افزایش بیماری های قلبی عروقی،دیابت،سرطان روده و معده،آرتروز،نازایی و...محققان دریافتند شهروندانی که در نزدیکی رستورانهای فست فود زندگی میکنند و تنوع غذایی کمتری دارند عمر کوتاهتری دارند و اغلب دچار مرگ زود هنگام میشوند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 آذر1386ساعت 22:36  توسط یه دوست | 
امام علی(ع):

توحید و یگانه دانستن خدا آنست که او را در وهم و اندیشه نیاوری و عدل آنست که هرگز به او تهمت نزنی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 آذر1386ساعت 21:40  توسط یه دوست | 
+ نوشته شده در  سه شنبه 6 آذر1386ساعت 15:40  توسط یه دوست | 
سلام به همه ی دوستای خوبم

امیدوارم یکی از مشتریهای پروپا قرص این وبلاگ بشید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 آذر1386ساعت 15:2  توسط یه دوست | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
پروردگارا

به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم...

دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم تغییر دهم...

بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم...

مرا فهم ده تا متوقع نباشم که دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند...

جبران خلیل جبران

نوشته های پیشین
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
پیوندها
...کامران نجف زاده...
حتماحتماسر بزنید.هرچه سریعترهمین حالا کلیک کن...
لجباز
وفادار به تو:مینا
خانوم طلا
برای علاقه مندان به شعر...
بانک اطلاعات.همه چی پیدا میشه!
اینهم دخترونه است سر بزنید.
The panisher(ahange jadid mikhay cilic kon)
جک اس ام اس و...میخوای کلیک کن
لنگرگاه عشاق...
و خداوند عشق را آفرید...
نشریه الکترونیک دخترانه...
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

<-BlogCustomHtml->